الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
566
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
كالشامة الخضراء فوق الوجنة ال * حمراء تحت المقلة السوداء ( ابن حيوش ) * * * هيچگاه چشمان من در تمام چيزهايى كه ديده است چيزى بهتر از خال سبزى روى گونههاى سرخ زير چشم سياه ، نديده است . 1372 - نحو عشق يا ساكنا قلبي ذكرتك قبله * أرايت قبلي من بدا بالساكن ؟ و جعلته وقفا عليك و قد غدا * متحركا بخلاف قلب الآمن و بذا جرى الأعراب في نحو الهوى * و إليك معذرتي فلست بلاحن ( سراج ورّاق ) * * * اى كسى كه در قلب من منزل گزيدهاى و ساكن شدهاى قبل از اين نيز من به ياد تو بودهام ؛ آيا قلب مرا مىبينى كه ابتدا به ساكن كرده است ؟ ( در اصطلاح نحوى ابتدا به ساكن از نظر لفظى ممكن نمىباشد ) . و قلب خود را براى تو وقف كردم درحالىكه متحرك بود ، بر خلاف قلبى كه آرام و مطمئن است ( اشاره به حكم نحوى دارد كه وقف به حركت در لفظ جايز نيست و شاعر بر خلاف آن را تصور كرده است ) . آرى ! اعراب و تركيب در نحو عشق اينچنين است پس عذر مرا بپذير زيرا من هيچگاه نحو و غير فصيح نگفتهام . 1373 - گرفتارى بزرگ « ابو طيب » شاعر را در بلدهء مصر تب شديدى عارض شده ، در آن حالت قصيدهاى را مبتنى بر شكايت روزگار به رشتهء نظم درآورده و اين اشعار بعضى از آن قصيدهاند : و ملنى الفراش و كان جنبي * يمل لقاؤه في كل عام قليل عايدي سقم فؤادي * كثير حاسدي صعب مرامي عليل الجسم ممتنع القيام * شديد السكر من غير المدام و زايرة كأن بها حياء * و ليس تزور الا في الظلام بذلت لها المطارف و الحشايا * فعافتها و باتت في عظامى يضيق الجلد عن نفسي و عنها * فتوسعه بأنواع السقام إذا ما فارقتني غسلتنى * كأنّا عاكفان على حرام